خورشاه بن قباد الحسينى

13

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

نهضت فرموده قدم بر مسند حكومت شروان نهاد . ) « 1 » در آن ايّام جناب وزارت مآب ، امير شمس الدين زكريا كه مدّت فراوان وزارت سلاطين تركمانان قراقوينلو و آق‌قوينلو كرده بود به شرف بساط جلالت مناط مشرّف گشته رتبهء وزارت ديوان اعلى مفوّض به دو گشت و حضرت شاه او را كليد آذربايجان خواند و در همان زمان مسند صدارت به وجود جناب فضايل پناه ، مولانا شمس الدين گيلانى كه به قديمت « 2 » خدمت موصوف بود تعلّق گرفت . و از طوايف عساكر نصرت مآثر ، حسين بيك لله و ابدال بيك « 3 » و دده بيك ، امير الامرا و صاحب اختيار شدند . و هم در آن قشلاق بعضى از منهيان به عرض خدّام آستان ملايك آشيان رسانيدند كه متوطّنان قلعهء باكو به متانت حصار و توافر اسباب پيكار مغرور شده قدم از جادهء انقياد بيرون نهاده طريق خلاف مسلوك مىدارند . از استماع اين خبر آتش خشم شاهانه مشتعل « 4 » شده ، امر شده كه از امراى عظام استاجلو ، محمد و الياس بيك ايغود اغلى ، با فوجى از سالكان مسالك يك‌دل « 5 » به جانب باكو نهضت نمايند و حصار مذكور را مركزوار به ميان گرفته كمند تدبير بر كنگرهء تسخير آن دراندازند « 6 » . امرا به موجب حكم جهان مطاع به صوب آن حصار فلك ارتفاع روان شدند . بعد از وصول به مقصد ، قلعه‌اى ديدند مانند بروج آسمان مشيّد ، جدار بلند مقدارش از سنگهاى تراشيده ارتفاع پذيرفته و فصيل سپهر عديلش چون سدّ سكندر استحكام گرفته سه [ 11 ] طرفش متّصل بود به درياى محيطآسا و يك طرفش كه صحراست خندقى داشت در غايت عمق و پهنا و متوطّنانش به وفور جلادت و پهلوانى مغرور و مستظهر و به كثرت ذخيره و اسباب قلعه دارى فارغ البال و مطمئن خاطر . القصّه ، امرا با عساكر مظفّرلوا آن قلعه را آغاز محاصره كرده هر روز از جانبين ،

--> ( 1 ) . خورشاه مطالب بين هلالين ( ) را از حبيب السير ، ج 4 ، صص 60 - 459 نقل كرده است . ( 2 ) . ت : به قدم . ( 3 ) . ب : ابدان بيك . ( 4 ) . ب : مشتغل . ( 5 ) . ب : يك دلى . ( 6 ) . فتوحات شاهى ، برگ 207 ب : « و باقى امرا چون خلفا بيك و حسين بيك لله و خان محمد استاجلو و بيرام بيك قرامانلو و عوض سلطان و قراخان و قراجه الياس و الياس بيك ايغود اوغلى و سلطان بيك افشار و ساير اركان دولت پايدار به ترتيب لشكر از جوانغار و برانغار و قلب و ميمنه و يسار مأمور گشتند » .